|
سالروز شهادت رئیس مذهب جعفری آقا امام جعفر صادق علیه السلام را به تمامی شیعیان جهان بخصوص محبین اهل بیت علیهم السلام در ایران تسلیت عرض می نمایم. امام صادق عليه السلام: تقوا و پاكدامني و درستي و انتظار فرج با صبر و بردباري از راه و رسم ائمه عليهم السلام است.
+ نوشته شده در شنبه 2 مهر1390ساعت 0:8  توسط صادق
|
س: آیا ترجمه "بخشنده و مهربان" برای این دو واژه رسا است؟ پ: بجای این دو کلمه در فارسی نمی توان واژه ای یافت که عیناً ترجمه آنها باشد واینکه معمولاً به «بخشنده ومهربان » ترجمه می کنند، رسا نیست زیرا بخشنده،ترجمه «جواد» است ومهربان ترجمه«رئوف» وهردو از صفات دیگر پروردگار است که در قرآن آمده است. بخشنده یعنی کسی که چیزی دارد وبدون عوض به دیگران می بخشد، ولی رحمن ورحیم هردو از رحمت مشتق هستند ودر کلمه رحمت، یک معنای اضافه نهفته است وآن اینکه در مواردی که موجودی نیازمند و مستحق است، با لفظ یا زبانِ تکوین دستش دراز است وقابل ترحم است و استحقاق دارد که چیزی به او برسد، اینگونه موارد از مصادیق رحمت است. پس وقتی می گوئیم «رحمن ورحیم» دو معنا در ذهن ما مجسم می شود یکی دست نیاز به درگاه بی نیاز او دراز کرده والتماس می کند ودیگر اینکه، او رحمت بی حساب خویش را بسوی آنان فرستاده ونیازهای آنان را تأمین نموده است.
س: فرق رحمن ورحیم چیست وچرا هر دو باهم آمده است.؟ پ: این دو چون در هیئت و قیافه صرفی، مشترک نیستند، دارای دو معنای مختلف هستند: «رحمن» به رحمت وسیع وگسترده وعام و فراگیر الهی که شامل مومن وکافر، فاسق وفاجر، جمادات ونباتات وحیوانات وهمه وهمه می شود ومقابل آن غضب نیست بلکه عدم است، اشاره دارد. «رحیم » به رحمت الهی که برای مومنین است که دوام واستمرار از آن فهمیده می شود ومقابل آن غضب است،اشاره دارد. · "الرحمن علی العرش استوی" که رحمانیّتِ رحمان را برکلیه موجودات وبطور مساوی حکم فرما ساخت یعنی اگر روزی می دهد، برای همه موجودات در سلسله هستی است اما آیه «وکان بالمومنین رحیما» [1] مخصوص مومنان است. · رحیم بر غیر خدا هم اطلاق می شود اما رحمن اگر با "ال" بیاید تنها برای خداوند اطلاق می شود.
س: چرا بعد از الله، به رحمت خداوند اشاره شده است؟ پ: · استمداد از عالی ترین صفات خداوند: در آغاز هر کار، لازم است که نام خدا را با صفت رحمت که عالی ترین صفت اوست بیاوریم، زیرا همین صفت است که بر سراسر جهان گسترده شده است وهمه موجودات را فراگرفته وگرفتاران را نجات بخشیده است. لذاست که خداوند هم خود را با صفت رحمتش معرفی می کند: «رحمتی وسَیَعت کُلَّ شی»[2] وملائکه هم او را با این صفت معرفی می کنند: «رَبَنا وَسعِت کلُّ شی رَحمه» [3] ( خدایا رحمت خود را همه جا گسترده ای) قوم موسی برای نجات از فرعون خدا را با رحمتش می خوانند، «ونَجِّنا برحمتک» [4] خداوند نجات قوم هود وپیروان او را در اثر رحمت خود می داند : «فانجیناه والّذین معه برحمةٍ مِنّا» [5]
· تناسب صفت خدا بادرخواست بشر: چه خوب است هرگاه درخواستی از کسی داشتیم، ابتدا او را باصفات نیکش که با درخواست ما مناسبت و ارتباط داشته باشد، توصیف نمائیم که این روش نه تنها در بین مردم بلکه در قرآن کریم هم مطرح است: Ø عیسی(ع) وقتی برای حواریون درخواست مائده آسمانی می کند،خداوند را با صفت خیرالرازقین می خواند. [6] Ø نوح برای پیاده شدن از کشتی خدا را با«خیرالمنزلین» خطاب می کند.[7] Ø ذکریا برای درخواست فرزند، خداوند را با «خیرالوارثین» می خواند .[8]
· خداوند برای تعلیم پیامبر وبندگانش می گوید:پس از نام او رحمان ورحیم بگوئید که شامل تمام جنبه های رحمت او می گردد.
س: چرا«رحمان» بر«رحیم » مقدم است؟ پ: · تقدیم نعمتهای بزرگ و وسیع وعمومی برنعمتهای خاص . · الله والرحمن هردو اسم ذات خداوند هستند که آیه«قل ادعوا الله او ادعوالرّحمن ایَّامَّا تدعوا فله الاسماء الحسنی » [1] دالِّ بر اسم ذات بودن الرحمن است ولذا برای تناسب بین این دو اسم ذات، بعد ازالله ،الرّحمن آمده است و بعد صفت الرحیم مطرح شده است.
س: آیا نیازی به واژه «اسم» هست وچرا نگفت بالله ؟ پ:بسم الله برای تبرک و تیمّن به کار برده می شود ، برای اینکه مشرکین به نام لات و عزّی تبرک می جستند، خدای متعال در ردّ مشرکان دستور فرمودند که به اسم خدا تبرّک بجوئید پس نخستین ویژگی بسم الله تبرک جستن به نام الله است اما "بالله" در مقام قسم خوردن استعمال می شود که این قسمت سوره،مقامِ قسم خوردن نیست بلکه در مقام استمداد از نام خداوند است.
س: گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در هرکاری چه مزایایی دارد؟ پ: · از دیدگاه اسلام، با نگاه به «بسم ا... » دو اندیشه کلی دوست می آید که همواره راهنمای زندگی بشر و روشنایی بخش بسیاری از اسرار وحقائق خواهد بود: در اندیشه نخست، توحید خداوند و یکتاپرستی و رعایت ادب درمحضر خداوند متعال به ذهنشان خطور می کند بگونه ای که کارهای روزمره زندگی خودشان را بدون نامی که بیانگر توحید باشد،اسائه ادب در محضر آن ذات نامتناهی می دانند که این اندیشه منشأ آثاری خواهد بود: 1- اعتماد بنفس 2- رهائی از دام شیطان 3- جاوید وماندنی شدن برنامه ها با نام خدا 4- پایداری وبقای عمل 5- نشانه حق بودن کار وپاکی وخلوص کارگر 6- اعتماد به خدا (توکل)8 7- بندگی خدا 8- خروج از تکبر واظهار عجز 9- تذکر و یاد خدا 10- یقظه وبیداری در اندیشه بعدی به رحمت رحمانیه ورحیمیه خداوند نظری می کنند و از آن، رابطه تنگاتنگ خداوند با بندگانش را برداشت میکند چون رحمت پایگاه ژرفی است که هر شخصی را گرچه آن چهره ، چهره معاندو مخالف هم داشته باشد، بسوی مقصود ومبدء جذب می کند و خداوند با این دو صفت می خواهد علاقه بین خود وبندگان را تقریر نماید. آثار روان شناسی نام خدا : 1- نام خدا درمان ناهنجاری های روانی 2- آرامش روان به نام خدا 3- نام خدا نیروی محرک امید 4- درمان افسردگی
+ نوشته شده در دوشنبه 20 تیر1390ساعت 1:49  توسط صادق
|
«الله» جامع ترین نام خداوند است و سایر نامهای خداوند، بخشی از کمالات او را مطرح می کند، مثلاً صفت «رحمن» بیانگر رحمت خداوند است وما را بسوی رحمت دعوت می کند. · انتخاب نام «الله» بجای سایر صفات خداوند بخاطر ایجاد انگیزه در راستای پرده برداری از رازهای آفرینش است چون نام مقدس الله بمعنای ذاتی است که عقلها ودلها، درباره آن ذات اقدس متحیر وسرگردان هستند واین تحیر از هر جهت قابل ستایش است چون انسان رابه پویایی می کشاند که هر لحظه در ذات خداوند اندیشه نماید تابه زوایای خلقت،از جهات مختلف دست باید. · انسان موحد، وقتی بسم ا.. می گوید ، با خودش می گوید: این خداوند کیست که درتمام زندگی ام، نقش دارد و همه فیضها وبهره ها از سوی او ناشی می شود. · باگفتن بسم ا... غرق در شناخت خدامی شود ولی اگر یکی از صفات او را بگوید، درهمان بخش خاص وارد خواهد شد و غرق در خداشناسی نخواهد شد. · نسبت به نام الله، حس کنجکاوی تحریک می شود ولی به صفات دیگر همچو رازق ورحمان و.. چون بدیهی هستند و معنای آنها تقریبا واضح است، چنین تحریکی بوجود نمی اید.
س: متعلق "باسم" چیست؟ پ: از آنجا که حروف جاره بدون وابستگی به فعل یا اسم مستقلی، بی معنا خواهد بود، نیازمند متعلق است:
الف: اگر بسم الله را فارغ از شروع قرآن یا شروع سوره حمد در نظر بگیریم، فعل خاصی در تقدیر نیست بلکه هرکاری که آغاز آن با نام خداوند باشد، فعل مناسب همان کار، تقدیر گرفته می شود، چون که قرینه ای وجود ندارد که در تمام کارها، دلالت برفعل "أبتدأ بمعنای شروع می کنم" بکند وبهترین راه این است که مفهوم فعل همان کاری را که انجام می دهید، مخدوف بگیرد و "بسم الله " رابه آن فعل، تعلق دهید.
ب: متعلق "بسم الله" فعل مضارع متکلم وحده"أبتدأ" است بدو دلیل: اول: سیره مردم این است که اگر کاری را انجام می دهند یا موسسه ای را تأسیس می کنند ،بنام عزیزی از بزرگانِ خودشان آغاز می کنند تا برکت پیدا شود و خداوند هم این سیره را در قرآن جاری کرده است وبرای آغاز آن، به نام خویش که تمام ذرّات جهان از او نشأت گرفته است، تمسک جسته است.[1] دوم:غرض از سوره حمد ، اظهار عبودیت وبندگی برای خداوند است که «نعبد» و«نستعین» شاهد برآن است واظهار عبودیت کار بندگان است ونمی توان ابراز بندگی کرد ولی نام معبود را درآغاز برنامه عملی خویش قرار نداد ولذا خداوند به بندگانش آموزش می دهد که درمقام عبودیت با نام خداوند آغاز کنند.
س: اشتقاق رحمن ورحیم چیست؟)یعنی این دو کلمه از چه ریشه ای هستند؟) پ:هر دو صیغه مبالغه هستند نه صفت مشبهه چون از «رَحِمَ» گرفته شده اند ومتعدی هستند که اگر صفت مشبهه باشند، لازم و از«رَحُم» هستند وما ادعیه وعباراتی داریم که این دو عامل نصب هستند.البته بعضی قائل هستند که رحمان صیغه مبالغه و رحمت صفت مشبه است و برای خود دلایلی دارند که به کتب مربوطه مراجعه شود.
س: رحمت به چه معناست؟ وفرق آن در خدا وغیر خدا چیست؟ پ: رحمت تأثیر وانعطاف خاصی است که در وجود انسان با دیدن مناظر رقت آمیز پیدا می شود ومنشأِ احسان وانعام می گردد. بدیهی است هنگامی که این صفت برای انسان بکار می رود بمعنای همان حالت رقتی است که در قلب آدمی پیدا می شودو او را به نیکی و بخشش وامی دارد اما هنگامی که این صفت در مورد خداوند بکار می رود، تنها اشاره به نتیجه ی تأثّر ورقّت وانعطاف یعنی نیکی و احسان است.[2] [1] المیزان ج1 ص 16-15 ) [2] - المیزان ج1 ص 8 .
+ نوشته شده در پنجشنبه 2 تیر1390ساعت 3:4  توسط صادق
|
سوالهایی که نباید جواب داد:
«ای کسانی که ایمان آورده اید٬ از اموری که اگر برایتان آشکار شود ناراحتتان می کند نپرسید و اگر هنگام نزول قرآن از آنها سوال کنید٬ برایتان روشن شود.خداوند از سوالهای نابجای شما گذشت و خداوند آمرزنده مهربان است.»(مائده/۱۰۱)
+ نوشته شده در سه شنبه 31 خرداد1390ساعت 8:14  توسط صادق
|
۴- چرا کارها باید با نام الله شروع شود نه با صفات خداوند؟( چرا بجای بسم الله نفرمود یا رحمن یا رحیم؟)
۵- معانی مختلفی که برای "الله" ذکر شده است چیست؟
+ نوشته شده در سه شنبه 10 خرداد1390ساعت 14:40  توسط صادق
|
۱- "باء" چه نوع حرفی است؟
حرف جر ۲- اسم یعنی چه؟
۳- با توجه به معنای فوق٬ آیا بین اسماء و صفات خداوند تفاوت وجود دارد به عبارت دیگر٬ چرا بجای "باسم الله" نفرموده است "بصفة الله"؟
+ نوشته شده در سه شنبه 27 اردیبهشت1390ساعت 12:59  توسط صادق
|
شيطان به بيت وحي تعالي چه مي کند؟ آتش به گرد جنت اعلا چه مي کند؟ از باغ خلد دُود چرا مي شود بلند بر روي حُور سيلي اعدا چه مي کند؟ رويش سياه گردد و دستش شکسته باد قُنفذ کنار خانه مولا چه مي کند؟ دارالزياره نبي وآستان وحي اي واي من مغيره در آنجا چه مي کند؟ بايد زتازيانه بپرسم که در بهشت آثار خون به قامت طوبي چه مي کند؟ گيرم رواست سوختن خانه، ميخ در بر سينه شکسته زهرا چه مي کند؟[1]
طبق مدارک و منابع شيعه واهل سنت، هجوم به خانه وحي انجام گرفته است وطي اين هجوم در خانه زهرا(س) را آتش زدند وبه شخص فاطمه زهرا وعلي& اهانت کردند وفرزند آن دو رابه شهادت رساندند. حال جاي پرداختن به اين سؤال باقي است که چه شد وچه پيش آمد که در شهر مدينه، خانه علي و زهرا (س) توسط مسلمانان و حتي کساني که بارها پشت سر پيغمبر اکرم6 نماز خوانده بودند و کراراًتوصيه ها و سفارشهاي آن حضرت را درباره اميرالمؤمنان (ع) و يگانه دختر معصومه او شنيده بودند، آن گونه مورد تهاجم واقع شد و آنچنان به اين دو شخصيت آزار و اذيت رساندند که حضرت زهرا (س) بعد از75 و يا 95 روز، بر اثر صدمات وارده از اين دنيا رحلت کرد. به ادامه مطلب مراجعه بفرمایید ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 28 فروردین1390ساعت 0:47  توسط صادق
|
مسئله مقام رضا و تسلیم در برابر قضا و قدر الهی از ایرادهای قدیمی به دعاست که صرف توجه به معنای صحیح مقام رضا و دعا بی اساس بودن این ایراد را روشن می گرداند. از نظر جهان بینی الهی: واقعیت جهان در چهارچوب ماده و جسم و کیفیات و انفعالات جسمانی محصور و محدود نمی باشد، بلکه دنیای حوادث دارای تاروپودهای بیشتر و پیچیده تر است و عواملی که در پدید آمدن حوادث شرکت دارند بسی افزون تر می باشند. علاوه بر عوامل مادی و فیزیکی، علل و عوامل دیگری که عوامل روحی و معنوی نامیده می شوند نیز در سرنوشت انسان، اجل، روزی، سلامت و سعادت و امثال این امور مؤثرند. چون از نظر جهان بینی الهی، جهان یک واحد زنده و با شعور است، اعمال و افعال بشر حساب و عکس العمل دارد. خوب و بد در مقیاس جهان بی تفاوت نیست نسبت به سوال فوق چند واژه و اصطلاح بنیادی و اساسی است که توضیح آن در این مقال نمی گنجد توکل، رضاء قضا، قدر و دعا، آنچه که از مجموع مباحث مطرح شده در این باب بطور اجمال می توان گفت این است که: توکل یعنی انسان خداوند را تکیه گاه مطمئنی برای خودش قرار دهد و تمامی امور را به خدای تبارک و تعالی بسپارد(وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُون[1]) و این بدان معنا است که همانطوریکه انسان در کارهای دنیوی بویژه در امور مهم (مثل تجارت، قضاوت و ...) برای خود وکیل برمی گزیند و کارها را به او واگذار می کند تا بهتر نتیجه دهد، همینطور هم انسان خداوند را وکیل خود قرار می دهد تا خواسته هایش بدون اضطراب و نگرانی تأمین گردد. و هر قدر معرفت و آگاهی به خدا بیشتر باشد توکلش بیشتر خواهد بود چون او را مالک بر جهان هستی می داند که با قدرت خود می تواند هر کاری را انجام دهد "إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ[2]"پس یکی از علائم ایمان به خدا توکل بر اوست. برخی از بندگان خاص خداوند علاوه بر اینکه تکیه بر خدای متعالی می زنند و او را وکیل خود قرار می دهند، نسبت به آنچه که خداوند اراده می کند خشنود هستند و به مقدرات او راضی می باشند و به قضای الهی گردن می نهند و به عبارت دیگر رضایت خداوند را بر رضایت خود مقدم می دارند. چه در امور تشریعی مثل واجبات و محرمات و چه در امور تکوینی مانند وقایعی که اتفاق می افتد. چرا که می دانند همه چیز از اوست و اراده خداوند در نظام عالم مؤثر است. پس یکی از مهم ترین مراتب ایمان این است که انسان به تقدیرات الهی هر چند ناخوشایند باشد علاوه بر صبر و تحمل رضایت دهد چنانچه در حدیث قدسی می فرماید: لیس شی عندی افضل من التوکل علی و الرضا بما قسمت[3]. (محبوب ترین کارها نزد من توکل است و بعد از آن رضایت به آنچه تقدیر کرده ام.) قدر که تقدیر نیز از همان خانواده است بمعنای اندازه است"وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدیرًا[4]" قضا به معنای پایان و کار را یکسره کردن است و در مورد قضاوت هم همین نکته است که دعوا را پایان می دهد. صرف نظر از مباحث زیادی که در اینجا بویژه برای قضا و قدر وجود دارد که جای آن در اینجا نیست معنای توکل و رضا به قضا و قدر الهی این می شود که انسان به آنچه که خداوند برای انسان مقدر کرده و کار را تمام کرده است تکیه کند و یا بالاتر اینکه خشنود و راضی به آن باشد. اما نکته مهم این است که: معنای تکیه زدن یا خشنود بودن این نیست که انسان در گوشه ای بنشیند و مشغول راز و نیاز باشد و از خداوند مثلاً روزی بطلبد یا شفای مریضی را بخواهد. بلکه مؤمنی که به خدا معرفت دارد می داند که به مقتضای حکمت الهی امور جهان با واسطه و اسباب تحقق می یابد که این اسباب گاهی بصورت مادی و طبیعی است مانند کار کردن و... و گاهی معنوی مانند دعا کردن بنابراین گرچه معتقدیم که اراده خداوند در نظام عالم موثر است ولی حکمتهای دیگری نیز وجود دارد که از جمله مسئله امتحان و آزمایش است یعنی انسان در برابر حوادث ناخوشایند چه واکنشی از خود نشان می دهد. آیا مطیع است یا عصیان می کند؟ آیا از خداوند شکوه و گلایه دارد یا ندارد؟ که همان مرحلة رضا است. از سوی دیگر، اگر به معنای دعا برای مؤمنین دقت کنیم خواهیم فهمید که طریق تکامل انسان بندگی خداوند است و از مظاهر بندگی این است که انسان فقط حاجت خود را به پیشگاه خداوند عرضه کند و از او رفع آن را بخواهد. و لذا به هر اندازه دل انسان متوجه خداوند بشود و از او بخواهد نیازش را بر طرف کند بر کمال او افزوده می شود. و در همین راستا است که اگر انسان حتی برای نیازهای مادی خود نیز به خدا توجه کند، باعث کمال او می گردد. نکته دیگر اینکه کسانی که می خواهند دعا کنند، نفس دعا کردن و اشتغال به تسبیح و ستایش خداوند، او را از درخواست کردن باز می دارد و به یاد صفات جمال و حلال خداوند می اندازد و از این جهت مجالی نمی ماند که برای خود چیزی بخواهد. پس قضا دارای اسبابی است که یکی از آن اسباب دعا کردن است که با دعا کردن یکی از اسباب قضاء محقق می شود چنانچه پیامبر اکرم (ص) می فرماید: "لایرد القضاء الا الدعا[5]" قضاء را رد نمی کند مگر دعا. البته کیفیت تأثیر امور معنوی از جمله دعا در امور مادی و مجاری علی و معلولی در کتب فلسفی اسلامی بطور تفصیلی بیان شده است. سخن آخر اینکه، دعا در مفهوم واقعی آن یک نوع کسب قابلیت برای تحصیل سهم زیادتر از فیض بی پایان پروردگار است و انسان بوسیله دعا، توجه و شایستگی بیشتری برای درک فیض خداوندی پیدا می کند و بدیهی است که کوشش برای تکامل و کسب شایستگی بیشتر، عین تسلیم در برابر قوانین آفرینش است نه چیزی بر خلاف آن. بنابراین دعا نه تنها با مقام رضا به قضای الهی ناسازگاری ندارد و در مقابل آن نیست بلکه خود یکی از مظاهر قضا الهی قلمداد شده و لذا تاکیدات قرآن مجید و سنت معصومین علهیم السلام بر آن وارد شده است. -------------------------------------------------------------------------------- [1]سوره آل عمران، آیه 122. [2]سوره یس، آیه 82. [3]بحار الانوار ج 74 ص21 باب 2 روایت 6. [4]سوره فرقان، آیه2. [5]بحار الانوار ج 90 ص294 باب 16 روایت23. منبع: پایگاه حوزه10141014
+ نوشته شده در جمعه 19 فروردین1390ساعت 23:33  توسط صادق
|
خدایا!
گفتم: خسته ام! گفتی:لاتقنطوا من رحمه الله(از رحمت خداوند ناامید نشوید)زمر/۵۳ گفتم:هیچکس نمیدونه تو دلم چی میگذره! گفتی:أن الله یحول بین المرء و قلبه(خداوند بین قلب مرد و او حلول می کند)انفال.۲۴ گفتم:هیچکسی رو ندارم! گفتی:نحن اقرب الیه من حبل الورید( ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم)ق/۱۶ انشاالله زیر سایه امام زمان عج و قران کریم سالی توام با سربلندی و نشاط داشته باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 فروردین1390ساعت 2:13  توسط صادق
|
یكی از اشكالاتی كه همواره در بحث امامت مطرح میشود این است كه با توجه به اینكه امامت از جمله مسائل اعتقادی است؛ چرا در آیات قرآن به ویژه «آیه تبلیغ» نام علی(ع) وارد نشده است، بلكه تنها تعبیر اجمالی «ما انزل الیك» در این آیه به چشم میخورد؟ پاسخ جامع و تفصیلی این سوال را از زبان دکتر مجید معارف، استاد دانشگاه تهران بخوانید: "این اشكال برای كسانی كه نسبت به روش قرآن در طرح مباحث گوناگون اعتقادی، اجتماعی، و تاریخی بدون اطلاع هستند، مطرح میشود. آنان علاوه بر این آیات، قرآن را جدا از شرایط تاریخی عصر نزول، اسباب نزول آیات و نیز قرائن متصله و منفصله تفسیری، مورد توجه و احیانا تفسیر قرار میدهند، كه در نتیجه به ظاهر، اشكالی به این بحث وارد میشود. اما اگر در صورتی كه اولا به سبك و روش قرآن در طرح بسیاری از مطالب خود به شكل اجمالی توجه شود و ثانیا مبنای قرآن جهت روشن كردن مطالب اجمالی مدنظر قرار گیرد، آن وقت اشكال یاد شده دفع و مشخص میشود كه حقایق قرآن برای طالبان حقیقت به شكل كاملا مطلوب بیان شده است. مصداق ناس در عبارت قرآنی «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» كسانی جز منافقان درون جامعه اسلامی نبودهاند كه با حساسیت فراوان تحولات اجتماعی را دنبال كرده و نگران رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) بودهاند و پیامبر اسلام(ص) در معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی خود، از مخالفت گروه دیگری غیر از آنان واهمه نداشته است. در تفسیر این آیات می بایست دو مساله مورد توجه مخاطبان آیات الهی واقع شود، مسئله اول اینكه قرآن كریم در بسیاری از زمینهها از جمله زمینههای اعتقادی، اجتماعی، تاریخی و احكام عبادی به نحو اجمال سخن رانده است و دیگر آنكه طبق نص قرآن، از جمله آیه 44 سوره مباركه نحل و آیه 2 سوره مباركه جمعه، رسول خدا(ص) مأمور تبیین حقایق قرآن برای مردم است. ضمنا رسول خدا(ص) نیز جهت امتثال امر پروردگار با دو روش قولی و فعلی به تبیین همه آیات قرآن اقدام كرد و مطابق برخی از روایات در مسیر آموزش حقایق قرآن ده آیه ده آیه به تعلیم حقایق آیات مبادرت میورزید. اگر قرار باشد كه سنن قولی و فعلی رسول خدا(ص) در زمینه آیاتی چون «وَأَقِیمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّكَاةَ» یا «وَأَتِمُّواْ الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلّهِ» حجت واقع شده و مسلمانان اقامه نماز، پرداخت زكات و برگزاری حج و عمره خود را بر اساس آن تنظیم كنند،
در این حدیث ابوبصیر از امام صادق(ع) سؤال میكند: «آیه «أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنكُمْ » درباره چه كسانی نازل شد؟ امام(ع) فرمود: این آیه در شأن علی(ع) و دو فرزندش حسن(ع) و حسین(ع) نازل شد. ابوبصیر میگوید: باز از حضرت سؤال كردم كه مردم میگویند، از چه جهت خداوند نام علی(ع) و خاندانش را نبرده است؟ امام صادق(ع) در ادامه حدیث میفرمایند: مصداق ناس در عبارت قرآنی «وَاللّهُ یَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ» كسانی جز منافقان درون جامعه اسلامی نبودهاند كه با حساسیت فراوان تحولات اجتماعی را دنبال كرده و نگران رهبری جامعه اسلامی پس از رحلت پیامبر(ص) بودهاند و پیامبر اسلام(ص) در معرفی حضرت علی(ع) به جانشینی خود، از مخالفت گروه دیگری غیر از آنان واهمه نداشته است علاوه بر این پاسخ، میتوان به مصلحتهای دیگری كه در عدم ذكر نام امامان(ع) در آیات قرآن است استناد داد. آیات قرآن، اخبار و حوادث عصر رسول خدا(ص) و معرفی اشخاص و جریانها را به گونهای گزارش كرده تا حساسیت خاصی جهت تحریف و از بین بردن قرآن به وجود نیاید و همین موضوع یكی از دلایل عدم ذكر اسامی شخصیتهای متعالی و در نقطه مقابل شخصیتهای مذموم می باشد.
+ نوشته شده در یکشنبه 29 اسفند1389ساعت 2:1  توسط صادق
|
سلام
چندین سال است که در وبلاگ تدبر در قرآن(همین وبلاگ) می نویسم و مدتی بود که رویکردی انتقادی به فرقه بهاییت داشتم. تصمیم دارم از این پس مطالب مربوط به این فرقه را در وبلاگی جداگانه (کشکولی درباره بهاییت )بنویسم امیدوارم که مورد رضایت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و دوستان عزیزم قرار بگیرد . همچنین در مورد تدبر در قرآن وبلاگی جداگانه وجود دارد که اختصاصا به این موضوع می پردازد :تدبر در قرآن
+ نوشته شده در شنبه 28 اسفند1389ساعت 0:4  توسط صادق
|
1) اسم یعنی چه و ریشه آن چیست؟ 2) باء در بإسم به چه معناست و متعلق آن چیست؟ 3) الله به چه معناست و ریشه آن چیست؟ 4) مگر خداوند شیء است که اسم داشته باشد؟ 5) اسم خداوند چیست که در اینجا به آن اشاره شده و خود آن نیامده است؟ 6) چرا نفرموده «به خود الله» شروع می کنم و فرموده 7) چرا اصولا آیه شریفه در ابتدای هر امری بکار می رود؟ 8) رحمان به چه معناست و ریشه آن چیست؟ 9) رحیم به چه معناست و ریشه آن چیست؟ 10) فرق رحمان و رحیم چیست؟ 11) بعد از لفظ الله چه نیازی به به این صفات است؟ 12)چرا از میان صفات و اسماء متعدده الهی، این دو صفت ذکر شده است؟
+ نوشته شده در جمعه 20 اسفند1389ساعت 6:27  توسط صادق
|
بسم الله الرحمن الرحيم
ترجمه:به نام خداي بخشنده مهربان توضيح اجمالي: اين سوره خلاصه تمام تعاليم قران است : خدا به نيابت از بنده اش کلام خود را که نوعي فعل اوست با نام عزيز خويش آغاز مي کند تا بنده نيز اين ادب را بياموزد و کارهايش را با نام خدا آغاز کند. وقتي کار با نام خدا و براي خدا صورت گيرد باقي و پايدار مي ماند چون خدا فرمود: هر چيزي جز وجه کريم بقاء ندارد در نتيجه بطلان و نقص در ان کار راه نمي يابد چون خودش فرمود:هر کاري اگر براي خدا نباشد حبط، باطل و بي اثر مي شود. معناي اينکه کارها به نام خدا انجام شود اينست که انسان از هرکس و هر چيزي نوميد و منقطع شده و تنها رو به سوي الله بياورد زيرا او بر اساس يک رابطه بسيار عاشقانه انسان را آفريد لذا بخاطر رحمانيتش دائما نياز تمام نيازمندان را بدون هيچ ظلم و غفلت و چشمداشتي مرتفع مي سازد و بخاطر رحيميتشبه بندگان مومنش در دنيا و آخرت توجه خاص نشان مي دهد. درک دو صفت رحمان و رحيم کافي است تا بنده چنان انس و محبتي به خدا پيدا کند که همه چيز را جز او فراموش نمايد و هرکارش را فقط بر اساس عشق به او و براي او انجام دهد.بعبارت ديگر وقتي خدايي که صاحب جميع کمالات است هستي و انسان را بر اساس رابطه اي کاملا عاشقانه خلق کرده و دائما به مخلوقاتش خير مي رساند لازم است که انسان نيز کارها ون رفتارهايش را بر اساس عشق به الله انجام دهد و جايي براي هواهاي نفساني و انگيزه هاي مادي باقي نگذارد. بنابراين نشانه شروع کارها با نام خدا اينست که محبت شخص بدون استثناء به همه تعلق بگيرد اما به افراد شايسته محبتي بيشتر ابراز گردد و در اينصورت چون اعمالش مطابق رفتار خداست،استحکام، قداست،برکت و شرافت پيدا کرده و رنگ جاودانگي به خود ميگيرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه 19 اسفند1389ساعت 12:34  توسط صادق
|
اللهم العن الجبت والطاغوت سالروز تاجگذاری امام زمان مبارک باد
+ نوشته شده در یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 12:11  توسط صادق
|
ب- مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل و عترت پیامبر اسلام : روایاتی که دال بر این معنا هستند که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از خاندان پیامبر اسلام صلی الله علی و آله وسلم است که این روایات شامل حداقل 389 حدیث است و با عبارات متفاوت، مهدی را از فرزندان و ذریه و نسل و عترت پیامبر اکرم معرفی می نمایند. Ø حدّثنا الولید عن الشیخ عن الزهری عن عروة عن عائشة رضی الله عنها عن النبی صلی الله علیه و آله قال: "هو رجل مِن عترتی یقاتل علی سنّتی کما قاتلت أنا علی الوحی.[1]
Ø {قال} و لأحمد و إبن ماجة و غیرهما عن علیّ رضی الله عنه رفعه: "المهدیّ منّا یختم الدّین بنا کما فتِح بنا"[2]
Ø حدّثنا القاسم بن ملک المزنی، عن یاسین بن سیِّار قال سمعت ابراهیم بن محمّد بن الحنفیه، قال: حدّثنی علیّ بن أبی طالب رضی الله عنه قال: قال رسول الله صلی الله علیه و آله: "المهدیّ منّا أهل البیت:[3][4]
ب/1- مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل امام علی علیه السلام روایاتی که دال بر آن هستند که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از دودمان علی علیه السلام است که این روایات شامل حداقل 214 حدیث است و بیانگر آن هستند که حضرتش قطعا از نسل امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام می باشد که نمونه های زیر از همین قسم هستند:
Ø حدّثنی ابوالمفضّل محمد بن عبدالله قال:حدّثنا محمد بن همام... عن أنس بن مالک قال: خرج علینا رسول الله صلی الله علیه و آله ذات یومٍ فرأی علیّا، فوضع یده بین کتفیه، ثمّ قال: "یا علی! لو لَم یَبقِ من الدّنیا إلّا یوم واحد، لطوّل الله ذلک الیوم حتّی یملک رجل من عترتک یقال له المهدیّ، یهدی إلی الله عزّ و جلّ و یهتدی به العرب کما هدیت أنت و الکفّار و المشرکین من الضّلالة، ثم قال: و مکتوب علی راحتیه :بایعوه فإنِّ البیعة للّه عز و جل.[5]
Ø حدّثنا ابوالعباس محمد بن ابراهیم بن اسحاق الطالقانی، قال:... عن أبی جعفر محمّد بن علیّ علیهما السلام قال: "خطب أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب صلوات الله علیه بالکوفه بعد مُنصَرفِه مِن النَّهروان و بلغه أنِّ معاویة یسبّه و یلعنه و یقتل اصحابه، فقام خطیبا(ثم ذکر خطبته التی ذکر فیها ما أنعم الله علی نبیّه و علیه ... و ساق الکلام إلی ان قال:) وَِ مِن ولدی مهدیّ هذه الامة.[6][7]
ب/2- مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل فاطمه زهرا سلام الله علیها روایاتی که دال بر آن هستند که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از فرزندان فاطمه زهرا سلام الله علیها که شامل حداقل 192 حدیث است و نشانگر آنست که او،از میان همسران علی علیه السلام از نسل فاطمه است:
Ø و اخرج أبو نعیم عن الحسین علیه السلام أنَّ النَّبیَّّ صلی الله علیه و آله وسلم: قال لفاطمة: "یا بنیَّةَ! المهدیُّ مِن وُلدک[8]
Ø مِن روایة مخنف ابن عبدالله بإسناده عن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم أنه قال: المهدی مِن نسل فاطمة سیّدة نساء العالمین طالت الایّام أم قصرت، یخرج فیملأ الارض قسطا و عدلا کما مُلِئَت ظلما و جورا و یطیب العیشُ فی زمانه ، و یصیح صائح بلعنةِ بنی اُمیّةِ و شیعتهم و الصلاة علی محمد و البرکه علی علیِّ و شیعته فیومئذ یومن الناس کلهم اجمعون.[9] [10]
ب/3- مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف از نسل امام حسین علیه السلام روایاتی که دالّ بر آن هستند که مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نهمین فرزند از اولاد امام حسین علیه السلام می باشد که شامل حداقل 148 حدیث است:
Ø عن حذیفة رضی الله عنه قال: خطبنا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بما هو کائن، ثم قال: لو لَم یَبقِ مِنَ الدُّنیا الّا یَوم واحد لَطَوَّل الله عز و جل ذلک الیوم حتّی یَبعثَ فیه رجلا مِن وُلدی، اسمُه اسمی، فقال سلمان الفارسی رضی الله عنه فقال:یا رسول الله مِن أَیَِّ وُلدِک؟ قال: هو مِن وُلدی هذا و ضَرب بیِدِه علی الحسین علیه السلام[11]
Ø حدّثنا الولید و رشدین، عن أبی لهیعة عن أبی قبیل عن عبدالله بن عمرو قال: یخرج رجل مِن وُلد الحسین، مِن قِبَل المشرق لو استقبلته الجبال لهدما و اتّخذ فیها طرقا[12]
Ø ابوصالح محمد بن فیض بن العجلی الساوی... عن زید بن ثابت قال: سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول: لا یذهب من الدنیا حتّی یقوم بأمر اُمّتی رجل مِن صلب الحسین علیه السلام یملأها عدلا کما مُلِئت جورا قلنا:مَن هو یا رسول الله ؟ قال: هو الامام التاسع مِن صُلب الحسین علیه السلام[13][14] [1] - الفتن ج5 ص199 – منتخب الاثر ج2 ص125 ح 481 [2] - جواهر العقدین ق2 ذ8 – منتخب الاثر ج2 ص126 ح483 [3] الفتن ج5 ص199(مخطوط) – منتخب الاثر ج2 ص127 ح478 [4] از نمونه چنین روایاتی در جلد دوم منتخب الاثر باب ثالث فراوان است. [5] - دلائل الامامه ص250 ح 44 – منتخب الاثر ج2 ص143 ح512 [6] - معانی الاخبار ص58 – 60،ب27 ح9 – منتخب الاثر ج2 ص144 ح514 [7] جلد دوم منتخب الاثر باب ثالث ص142 – 145 فراوان از این نوع روایات مطرح شده است. [8] - البرهان فی علامات مهدیّ آخر الزمان ص94 ب2ح17 – منتخب الاثر ج2 ص147 ح517 [9] - شرح الاخبار ج3 ص394 الجزء الخامس عشر ح1272 – منتخب الاثر ج2 ص150 ح524 [10] - از این نوع احادیث در جلد دوم منتخب الاثر باب سوم صفحات 146 – 152 فراوان است. [11] - صفة المهدی، عقد الدرر ص24 – 25 ب1 – منتخب الاثر ج2 ص159 ح 529 [12] -الفتن ج5ص199 – منتخب الاثر ج2 ص161 ح 531 [13] - کفایة الاثر ص97 ب12 ح3 – منتخب الاثر ج2ص164ح523 [14] -نمونه این احادیث در جلد دوم منتخب الاثر صفحات 169 -158 فراوان است.
+ نوشته شده در سه شنبه 14 دی1389ساعت 21:5  توسط صادق
|
|
|